|
سنگر عشق ای کاش عمار رهبر بمانیم...بسیج دانشجویی دانشگاه آزاداسلامی نجف آباد_کانون دفاع مقدس
|
حکایت سپیده
بهار زندگی احسان به پدر و مادر بزرگ ترین واجب زیباترین ستاره سپاس بوسیدن پدر و مادر نگاه محبت آمیز چلچراغ محبت مادر، کانون عشق غزل لطیف روزگار خدمات جبران ناپذیر مادر عطر همه گل ه سرو سایه گستر زندگی شگرفی عشق نیکی به پدر و مادر پس از مرگ بر مزار تو زیارت قبور پدر و مادر عاشقانه ترین غزل حکایت
موضوعات مرتبط: مـــطــــــالب خــوانــــدنــــی [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 19:55 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
موضوعات مرتبط: مـــطــــــالب خــوانــــدنــــی [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:24 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
امیر سرتیپ شهید علی اکبر شیرودی شهيد علي اكبرشيرودي حماسه نامه اي است که بايد بارها آن را خواند؛مردي که حماسه اي بي بديل در تاريخ از خود به يادگار گذاشت و خود را در کنار ستارگان پر فروغ آسمان دفاع مقدس قرار داد.
امير سرافراز ارتش اسلامي ،سر تيپ خلبان شهيد علي اکبر شيرودي ،در دي ماه 1334 درشيرود تنکابن به دنيا آمد.وي دوران ابتدايي و دبيرستان را در تنکابن پشت سر گذاشت؛سپس به تهران رفت و پس از طي مراحل جذب در هوا نيروز و آموزش خلباني ،به اصفهان اعزام شد.شهيد شيرودي در طول دوران قبل از انقلاب در زمينه هاي مذهبي فعاليت مي کرد و عليه رژيم شاه فعاليت هايي را انجام مي داد اين شهيد بزرگوار با سختي و مصائب بسيار تا سوم متوسطه در زادگاهش به تحصيل پرداخت؛سپس راهي تهران شد و همراه با کار ،به تحصيل خود ادامه داد. موضوعات مرتبط: ســـــــیره شـــــــهدا [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:59 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:48 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
گفتم بنشینم و برایت بنویسم... سلام، راستی هیچ تکراری نوتر از سلام نیست . اصلا هیچ میدانی چند سال است که در انتظار تو غبار جاده ها را به چشم میخریم ؟ یازده قرن! باورت میشود؟ بعضی هایمان خسته شدند اما ما هنوز طاقت آورده ایم ایستاده ایم نفس میکشیم هرچند سخت اما جای شکرش باقی ست که سرد نشده ایم. وقتی تو بیایی با طولانی ترین شعر سپیدی که در چشم هایت داری همه باور خواهند کرد که گل سرخ در زمستان هم خواهد رویید . و آن وقت "نمیدانم کی" که بیایی دیگر هیچ چشمی برای فهماندن مقصودش منت هیچ قلم و کاغدی را نخواهد کشید... و دیگر هیچ وقتِ خدا "امید محمد" روی دفتر مشقش خوابش نخواهد برد و میدانم که تو به رویش نخواهی آورد که چرا بعدازظهرها یک راست نمیرود خانه و چرا هر ماه پول های کیف پدرش یک هو زیاد میشوند...و آنوقت "نمیدانم کی "که بیایی دیگر هیچ پیرزنی بر سر ته مانده غذایی با گربه در کنار پیاده رو خیابان بلوار دعوایش نمیشود. و آنوقت تو دنیا را به دلهای کوچک خواهی داد تا یک روز دنیا هم رویِ روشنی را ببیند و هر دلی شعبه ای از محبت شود. و آنوقت "نمیدانم کی" دیگر شیرینی فروشی سر کوچه مان خرده شیرینی دیروزش را با شیرینی امروزش قاطی نخواهد کرد و دیگر هیچ کودک همسایه ای نباشد که خوابش نبرد از صدای گرسنگی شکمش... و دیگر با بودن تو هیچ آفتابگردانی به خاطر پیداکردن خورشید سرش گیج نخواهد رفت و چادر سپید خواهرم با گلهای آبی و بنفش موقع نماز قشگترین دشت گل بنفشه دنیا خواهدشد و تمام پنجره های دنیا رو به خدا خواهند شد... در این هیاهوی پرزرق و برق دنیا نمیدانم چقدر دلم هوایت را کرده است و شاید هم... امشب که صدای باران می آید نمیدانم چرا فکر میکنم که تو هم در یک جمعه بارانی خواهی آمد.جمعه ای که پر هیاهوترین جمعه خواهد بود و بازارهای عاشق بازی به دور از تمام زرق و برق ها بارزترین تعطیلیشان را خواهند داشت و چقدر دلم میخواهد که همین جمعه بیایی...
اللهم عجل لولیک الفرج
موضوعات مرتبط: امید شیعه [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 13:14 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 14:10 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
حمید میگوید که بچههای گروهان هجرت تمام گردان را به ناهار دعوت کردهاند و قرار است هنگام سال تحویل دور هم باشیم. بچههایی که برای خرید رفته بودند، برگشتهاند و با جدیت و سرسختی مانع از پاتک زدن، به پاکتها و جعبههای میوه و شیرینی میشوند. قند تو دلمان آب میشود که کی به این جعبهها و پاکتها میرسیم!
بچهها سرگرم خانه تکانی هستند: پتوها در فضای آزاد تکانده میشود. لباسها شسته میشود، در و دیوار، دستمال کشیده میشود و موها کوتاه میشود. عید است، عید! حمید میگوید که بچههای گروهان هجرت تمام گردان را به ناهار دعوت کردهاند و قرار است هنگام سال تحویل دور هم باشیم. بچههایی که برای خرید رفته بودند، برگشتهاند و با جدیت و سرسختی مانع از پاتک زدن، به پاکتها و جعبههای میوه و شیرینی میشوند. قند تو دلمان آب میشود که کی به این جعبهها و پاکتها میرسیم! توی یکی از پاکتها حنا است؛حنا برای روز عملیات.![]() نزدیک ظهر است که میرویم طبقه بالا، بچههای گردان در ایوان تنگ هم در دو ردیف نشستهاند و گرم صحبت و بگو بخندند راهرو دراز است و جا دار و همه در آن جا شدهایم. ظرفها شیرینی و میوه، آن وسط، برایمان ابراز ارادت میکنند و ما با چشم و لبخند به آنها میفهمانیم که حسابتان را میرسیم! از رادیوی کوچک و سیاهی که بالای ایوان گذاشتهاند، صدای تیک تاک ساعت شنیده میشود. هر چند لحظه گوینده میگوید که تا تحویل سال فلان دقیقه و ثانیه مانده است.سید جواد میگوید: «رفته بودم پیش بچههای تخریب. برای خودشان سفره هفت سین درست کردهاند که منحصر بفرد است. 1- مین سوسکی2- سرنیزه 3- سمبه اسلحه 4- سیم خاردار 5- سی - چهار (4- C نوعی ماده انفجاری)6- سیمینوف 7- سوزن» آغاز سال یکهزار و سیصد و شصت و هفت هجری شمسی! آهنگ نوروزی پخش میشود و بعد دعای: «یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال» و دیده بوسی آغاز میشود. ارجحیت با پدران و برادران شهداست و سادات و فرماندهان. بدنم میلرزد. حالی عجیب دارم. پیام امام خمینی پخش میشود. تا فرمانده تعارف میکند که میوه و شیرینی بخوریم در یک آن ظرفها شیرینی و میوه مثل دل مومن پاک میشود! فرمانده از کسانی که صدای خوبی دارند دعوت میکند تا برای بچهها شعری با صدای خوش بخوانند. تا سید جواد میآید به خود بجنبد، یک نفر دیگر شروع میکند به خواندن. فکر کنم خروسک گرفته! اگر صدای خوش این است، من با صدای کلفتم از او بهتر میخوانم. بچهها هر چند چیزی نمیگویند اما لب میگزند و بعضا کرکر میخندند. آن بنده خدا هم از رو نمیرود و سرمان را درد آورده است. دستش را گذاشته بغل گوشش و چنان صدایی بیرون میدهد که مرا یاد سیراب شیردان فروشهای سیار در کوچه پس کوچههای جوادیه میاندازد.یکی از ته راهرو میگوید: «بچهها کسی روغن گریس سراغ ندارد!» همه میزنند زیر خنده. اما آقای خوش صدا هنوز در حال لرزندان پیکر نازنین حافظ شیرازی در قبر است! چند شکلات به سر این خوش صدا میخورد. محل نمیگذارد. به یکباره، باران قند و شکلات و سنگریزه به سوی آقای خوش صدا باریدن میگیرد. یک تکه قند به حلق آقای خوش صدا میخورد و به سرفه میافتد و ما از صدای گوش خراشش راحت میشویم. همه میخندند حتی فرمانده گردان. سفره ناهار پهن میشود و مشغول خوردن ناهار میشویم. یاد یکی از بچهها میافتم که در گردان حمزه مسوول دسته بود. او تعریف میکرد: «یادش بخیر! عید بعد از عملیات کربلای پنج بود. یعنی پارسال. روز سیزدهم فروردین بود و تازه از صبحگاه برگشته بودیم که بچهها دورهام کردند که برویم سیزده بدر! هر چه گفتم: چه سیزده بدری؟ این حرفها چیه؟ ول کنید بابا! که اصرار و التماس کردند که الا و بالله باید برویم. از تدارکات ناهار گرفتیم و رفتیم لب رود کرخه. جای باصفایی پیدا کردیم. بچهها تاب درست کردند و آخر سر، ما را هم که قیافه گرفته بودیم که مثلا مسئول دستهایم به وسوسه انداختند. موقعی به خودم آمدم که دیدم تاب میخورم و میخندم. ناهار را میان گل و چمن، لا بهلای دار و درختها فرستادیم به خندق بلا. بچهها به شوخی سبزه گره میزدند و آه میکشیدند. کلی خندیدیم و عصر برگشتیم اردوگاه. یک هفته نشد که تو عملیات «کربلای هشت» خیلی از آنان به شهادت رسیدند. با سر و صدای بچهها به خودم میآیم. بچههای تبلیغات در حال پخش عیدی هستند. اسکناسها تبرک شده حضرت امام که مثل طلا و جواهر در دست میچرخند و چشمها را به نمی اشک مهمان میکند. بچهها دم میگیرند که : فصل گل و صنوبره/عیدی ما یادت نره!فرمانده میخندد و با تکان دادن دست، بچهها را ساکت می کند و میگوید: «باشد، باشد، اما عیدی شما این است که دو تا سه روز دیگر میرویم عملیات» بچهها صلوات میفرستند و چند نفر سوت بلبلی میزنند. همه میخندیم. صلوات پشت صلوات. ![]() موضوعات مرتبط: ســـــــیره شـــــــهدا [ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 21:50 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 12:4 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
بانوى بزرگ ايمان «زينب» در سال پنجم هجرى ديده به جهان گشود. او سومين فرزند ارجمند خاندان وحى و رسالت و دودمان پاك و بلندآوازهى امامت بود. موضوعات مرتبط: امید شیعه [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 15:5 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال 1391 ضمن تاکید بر شعار «توليد ملى، حمايت از كار و سرمايهى ايرانى» فرمودند: ما امسال سال ديگرى را در پيش داريم كه به اميد خدا و با توكل بر پروردگار، باز ملت ايران با فعاليت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در اين سال خواهد توانست پيشرفتهاى زيادى را براى خود به ارمغان بياورد. به تشخيص من، بر طبق گزارشها و مشاورهى با افراد مطلع و آگاه، به اين نتيجه ميرسيم كه عرصهى چالش مهم در همين سال جارى - كه اين سال، امروز و از اين ساعت شروع ميشود - عرصهى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چيزى نيست كه تمامشدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصههاى اقتصادى، براى ملت ايران يك ضرورت است.
موضوعات مرتبط: حدیث عــشـــق [ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 22:42 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
هفت سین واحد تخریب که عبارت بود از: سرنیزه، سیم خاردار، مین سوسکی، مین سبدی، سیم تله انفجاری و در سایر واحدها: سمبه، سیمینوف، سرب، ساچمه آغاز سال نو و جشن عید نوروز با دید و بازدید و تبریک و تهنیت و عیدی دادن و عیدی گرفتن ها کم و بیش در منطقه نیز جریان داشت. منتها با همان رنگ و روی منطقه ای. موقع تحویل سال، بعضی سفره هفت سین می انداختند که سین های آن بسته به نوع رسته بچه ها توفیر می کرد. در تخریب که بیشتر با مین سر و کار داشتند، به نحوی بود و در زرهی به نحو دیگر. به همین ترتیب بود در سایر واحدها. ![]() سلاح هایی از قبیل سیمینوف و سام - هفت (نوعی موشک) و وسایلی نظیر سمبه و سرنیزه و بقیه آنچه را که از لوازم جنگی بود و حرف اول اسم آنها «سین» در هفت سین جا می دادند. مثل هفت سین واحد تخریب که عبارت بود از: سرنیزه، سیم خاردار، مین سوسکی، مین سبدی، سیم تله انفجاری و در سایر واحدها: سمبه، سیمینوف، سرب، ساچمه. اگر موقع نوروز و حلول سال نو بعد از عملیات بود، قضیه صورت دیگری داشت: عکس شهدای عملیات را سر سفره می چیدند، به سر لوله تفنگ ها پرچم سرخ می زدند، وصیت نامه ها یا نوار صدای دوستان در لحظات قبل از شهادت را سر سفره می گذاشتند، جای شهدا و مفقودالاثرها را خالی می کردند،... بعد که دل های داغدار جمع می شدند، برادرانی که جراحت سطحی تری داشتند و می توانستند روی پای خود بایستند می آمدند و با حضور فرمانده، روحانی و طلبه گردان شروع می کردند به نوحه خوانی و راه انداختن سینه زنی، سپس دعای توسل، که با سوز و گدازی خاص برگزار می شد و شب عید و تازگی زخم گویی بیشتر کبابشان می کرد. لحظه آغاز سال نو، بعضی ها که در خط بودند با شلیک گلوله ای به سمت دشمن ابراز احساسات می کردند. ناهار روز عید هم بچه ها با چلوکباب و نوشابه پذیرایی می شدند. سکه هایی که به دست امام متبرک شده بود و معمولاً حاجی بخشی آنها را توزیع می کرد هم جای خود را داشت؛ همچنین بود آنچه که از تبلیغات گردان می رسید، از قبیل پیام رئیس جمهور، نخست وزیر، اسکناس های صد ریالی و مثل آن. نوعی عیدی دادن هم بین خود بچه ها معمول بود که بعضی خودشان طلب می کردند و نوعش را معین، چنان که یکی از دیگری دست خطی می خواست و چیز دیگری را قبول نمی کرد و او بعد از مهلتی، عبارت «کتب علیکم القتال» را می نوشت و در پاکتی تقدیمش می کرد که تا سرحد شهادت نصب العین هم رزمش بود. اگر موقع نوروز و حلول سال نو بعد از عملیات بود، قضیه صورت دیگری داشت: عکس شهدای عملیات را سر سفره می چیدند، به سر لوله تفنگ ها پرچم سرخ می زدند، وصیت نامه ها یا نوار صدای دوستان در لحظات قبل از شهادت را سر سفره می گذاشتند، جای شهدا و مفقودالاثرها را خالی می کردند،... دید و بازدید از گردان های هم جوار و رفتن سراغ فرماندهان و روبوسی با آنها هم از جمله سنت های حسنه ای بود که در ایام سال نو به ندرت ترک می شد. بچه هایی بودند که چهار پنج سال سابقه حضور در منطقه را داشتند و همین امر ایجاب می کرد که مثل خانه خود، نسبت به آغاز بهار و جشن نوروز بی توجه نباشند. مراسم نوروز در جبهه به هر نحو ممکن اجرا می شد. تهیه شیرینی و کمپوت و میوه از شهر و آوردن آن به خط اول و خواندن شعر و شوخی و وقت خوش کردن با یکدیگر، گستردن سفره عید و نو کردن زیرانداز ولودر تبدیل گونی به پتو، برگزاری مراسم عید حتی در ساختمانی نیمه مخروبه در شهری خالی از سکنه و بدون آب و برق (مثل پیرانشهر سال 63) و تزیین در و دیوار و تهیه تنگ ماهی و انداختن قورباغه درون آب! و بالاخره دست برداشتن از دفاع و دست به قبضه سلاح نبردن مگر از روی ناچاری و به ناگزیر و چیدن گل و گیاه صحرایی و آوردن باغ و بهار به سنگر و سوله و ریختن اشک در فراق یاران یک دل. روحمان با یادشان خرّم . برگرفته از سایت تبیان موضوعات مرتبط: ســـــــیره شـــــــهدا [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 1:57 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
بیانات در دیدار مردم مریوان ۱۳۸۸/۰۲/۲۶ - ۱۴:۴۲ منطقهى مریوان - این شهر و این مردم و این مناظر و این مناطق حساس - براى من یكى از خاطرهانگیزترین مناطق كردستان و غرب كشور است. خداوند متعال را سپاسگزارم كه بار دیگر توفیق پیدا كردم به این سرزمین سرشار از شكوه دلاورى و زیبائى طبیعى و مالامال از احساس محبت و وفادارى كه در گذشته هم من اینها را در این منطقه تجربه كردهام، بار دیگر سفر كنم. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع مردم دشت آزادگان، سوسنگرد، بستان، حمیدیه و هویزه و كاروانهاى راهیان نور، در منطقه ى دهلاویه 05/ 01/ 85 لحمدللَّه ربّ العالمین والصّلاة والسّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیةاللَّه فى الأرضین.براى من مایه ى افتخار و سربلندى است كه در این نقطه، در جمع شما راهیان نور و مجموعه ى عشاق دل باخته ى یاد شهیدان حضور داشته باشم. به همه ى برادران و خواهران عزیزى كه در این منطقه سكونت دارند و همین طور به شما برادران و خواهران عزیزى كه از نقاط مختلف كشور براى تكریم شهیدان به این نقطه آمده اید، سلام عرض مى كنم.اگر این شهیدان عزیز نمى بودند و چنانچه این مردم مؤمن در این منطقه، سدِ راه دشمن نمى شدند، سرنوشت ایران عزیز و اسلامى چیز دیگرى مى شد. امروز و فردا و فرداها این ملت و این كشور، مرهون فداكارى شهیدان عزیزى است كه این منطقه ى عظیم را با جسم و جان خود محافظت كردند، استقلال كشور را حفظ كردند و عزت این ملت را حفظ كردند.
- بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع راهیان نور و قشرهاى مختلف مردم اندیمشك در پادگان دوكوهه: اجتماع عظیمى كه در این نقطه برجسته تاریخى تشكیل شده است ، نشانه بزرگى از قدرشناسى ملت ایران است . از اطراف كشور مردان ، زنان ، پیران و جوانان كه به این نقطه و دیگر نقاطى كه در تاریخِ جنگ تحمیلى ، نقاط برجسته و فراموش نشدنى بوده اند، شتافته اند و در حقیقت ، یاد آن جوانان ، رزمندگان ، دلاوران و مؤمنانى را كه كشور و تاریخ و ملت ما همواره مدیون آنهاست ، گرامى داشته اند. البته لازم است با قلب و زبان از مردم عزیزى كه امروز از شهرهاى دزفول ، اندیمشك و شوش در این جلسه بزرگ شركت كرده اند و همچنین از بقیه هم میهنان ایرانى ما كه از سرتاسر نقاط كشور به این جا آمده اند، سپاسگزارى كنم . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مردم در شلمچه امروز شركت من در مجموعهی زایران خاك خونین شلمچه، برای بزرگداشت یاد و نام شهیدان عزیز و مردان بزرگی است كه با خون خود، با جهاد و همت خود، با عزم و ارادهی خود، نام شلمچه و خرمشهر و خوزستان و ایران را در تاریخ، بلند كردند.ملت ایران در دورة معاصر، هر چه عظمت و عزت در دنیا دارد، به بركت خون رزمندگانی است كه در این سرزمینهای خونین، حضور پیدا كردند و جان خود، سلامت و جوانی خود را برای اسلام، برای ملت و میهنشان در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم كردند. ایران، امروز هر چه دارد و در آینده هر چه بدست بیاورد، به بركت خون این شهیدان است. اگر این شهدایی كه شلمچه، یادگار آنها و این بیابانهای خونین، حامل نشانههای آنهاست، نبودند، امروز در این كشور، از استقلال ملی، از شرف ملت، از اسلام و از هیچ چیز ایرانی، نشان برجستهیی نبود؛ اینها در مقابل دشمن مهاجمی كه بدون كمترین ملاحظهیی به مرزهای جغرافیایی و مرزهای ملی و مرزهای اعتقادی حمله كرده بود، ایستادند.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار جمعى از رزمندگان، ایثارگران و فرماندهان دوران دفاع مقدس : جلسهى بسیار شیرین و اثرگذار و پُراهمیتى است. كلمه كلمهى این خاطرات براى تاریخ ما و سرگذشت پُرفراز و نشیبِ این ملت بزرگ، جزو جذابترین بخشها به حساب مىآید. خیلى استفاده كردیم؛ خیلى لذت بردیم. از همهى عزیزانى كه خاطرات خودشان را بیان كردند و همچنین از كسانى كه این مراسم و جلسهى امروز را تدارك دیدند و مدیریت كردند، و از همهى شما عزیزانى كه یادگاران پُرشكوهترین روزهاى تاریخ اخیرِ این كشورید و در اینجا حضور دارید، صمیمانه تشكر میكنیم.دو مقوله را از هم جدا كنید؛ هر كدام از اینها حرف و گفت فراوانى مىطلبد. یك مقوله، مقولهى مربوط به مسئلهى دفاع مقدس است؛ این دفاع مقدس و دوران هشتساله، مثل جنگهاى معمولى و بقیهى جنگهاى دنیا نیست؛ بلكه خصوصیاتى دارد.
بیانات مقام معظم رهبری در دوكوهه: اجتماع عظیمى كه در این نقطه برجسته تاریخى تشكیل شده است ، نشانه بزرگى از قدرشناسى ملت ایران است . از اطراف كشور مردان ، زنان ، پیران و جوانان كه به این نقطه و دیگر نقاطى كه در تاریخِ جنگ تحمیلى ، نقاط برجسته و فراموش نشدنى بوده اند، شتافته اند و در حقیقت ، یاد آن جوانان ، رزمندگان ، دلاوران و مؤمنانى را كه كشور و تاریخ و ملت ما همواره مدیون آنهاست ، گرامى داشته اند.هم زمان و هم مكان بسیار حساس است . زمان ، یادآور نهضت عظیم و فراموش نشدنى حسین بن على (علیه السّلام ) است. مكان هم پادگان دوكوهه است كه عاشوراییانِ زمان ما، جوانان از جان گذشته و دلاور ما، در طى سالهاى متمادىِ دفاع مقدس ، در همین جا اجتماع كردند؛ در همین حال و هوا، عزم و تصمیم مردانه و مؤمنانه خود را بر دفاع از این كشور به مرحله عمل درآوردند. این پادگان و سرزمین شاهد فداكاریها، اخلاصها، ایمانها و روحیه هاى مالامال از امواج صفا و طراوتى است كه از جوانان مؤمن بسیجى و فداكار بروز كرده است . این سرزمین نور، محل تلاقی زمین و آسمان و معراج شهیدانی است كه از اوج انسانیت تا ملكوت اعلای الهی پركشیدند.
حضرت آیت الله خامنه ای- شلمچه- 08/01/78 من این سرزمین را یك سرزمین مقدس می دانم. اینجا نقطه ای است كه ملائكه الهی كه شاهد فداكاری مخلصانه این شهدای عزیز بودند ، به اینجا تبرك می جویند. اینجا متعلق به هر كسی است كه دلش برای اسلام و برای قران می تپد. اینجا متعلق به همه ملت ایران است . مقام معظم رهبری:این مساله كاروان راهیان نور حافظ افتخارات و نقطه عطف سربلندی و عزت ملت است.این سرزمین نور ، محل تلاقی زمین و آسمان و معراج شهیدانی است كه از اوج انسانیت تا ملكوت اعلای الهی پر كشیدند. مقام معظم رهبری25/4/71)- فعالیتی كه شما دوستان عزیز و برادران و خواهران در زمینه هدایت و تشكیل كاروان های راهیان نور و خدمات به آنها و دوش گرفتن این كار بزرگ انجام می دهید، حقاً در خور ستایش و تمجید و تشكر است ...- این مساله( كاروانهای راهیان نور) حائز عناصر سازنده واقعی است و در این جمله خلاصه می شود كه بگوییم حفظ افتخارات و نقطه های سربلند و عزت یك ملت است، این چیز خیلی مهمی است .- حفظ آثار جنگ در بعضی از شهر ها و مناطق جنگی در شمار وظایف مهم كنونی است. مقام معظم رهبری23/6/86)برای من مایه افتخار و سربلندی است كه در این منطقه ، در جمع شما راهیان نور و مجموعه عشاق دل باخته یاد شهیدان حضور داشته باشم.مقام معظم رهبری:شاید بسیاری از شما جوانان عزیز ، دوران دفاع مقدس را درك نكردید. در آن دوران نتوانستید ، نبودبد كه بیایید وسط آن میدان، اولا باید با اوضاع داوطلبان و جوانان مومن آن روز همه آشنا شوند ، مخصوص شما نیست. مقام معظم رهبری:من به جوانان امروز ، بخصوص جوانان موكدا توصیه می كنم ، كتابهایی را كه شرح و گزارش گوشه ای از جنگ 8 ساله است قدر بدانند و آنها را بخوانند ، زیرا حقایق زیادی در آن كتابها بازگو شده است. برگرفته ازوبلاگ فتنه شکنان خط شکن موضوعات مرتبط: شهدا شرمنده ایم [ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 17:41 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
یک سرزمین پهناور از رمل و ماسه با چند تا تپه ماهور...نیروها بین دو تپه پناه گرفته بودند که دشمن محاصره شان کرد. شیار پر از مین والمر بود و آتش دشمن هم تمامی نداشت بچه ها سه روز مقاومت کردند بدون آب در بدترین وضعیت تشنگی و سرانجام قتل عام شدند... از ناگفته هایی که فکه در سینه دارد نحوه شهادت اسرا و مجروحین است.تعداد زیادی از رزمندگانی که به اسارت نیروهای عراقی در آمدند و نیز شمار قابل توجهی از مجروحین که توان حرکت نداشتند به وحشیانه ترین شیوه به شهادت رسیدند... عراقی ها گروه گروه رزمندگان اسیر و مجروح را با دستهای بسته در زیر خروارها خاک دفن کردند در حالیکه آنها هنوز زنده بودند... عمق ماجرایی که در آن چند روز محاصره در دل کانال شکل گرفت چندان قابل دسترس نیست، اما جملات جان سوزی که در دفترچه یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله استخراج شده است عظمت واقعه را نمایان میکند... (( امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم ، آب را جیره بندی کرده ایم، نان را جیره بندی کرده ایم عطش همه را هلاک کرده،همه را، جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند، دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات پسر فاطمه سلام الله)) اکنون پس از سالها وقتی پا به فکه میگذاری و فارغ از هر چیز گوش جان به سکوت مرموز آن میسپاری هنوز میشنوی ترنم شهدایی که از کنج تپه ای ، زاویه کانالی و لا به لای میدانی مینی تو را به وفاداری و استقامت فرا میخوانند.
و اینک فکه، شلمچه،هویزه،چزابه،دهلاویه و... در انتظار توست... پس یا علی... موضوعات مرتبط: هنر دفاع مقدس [ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 13:5 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
خداوندا با تو سخن می گویم از عشق آن میل شدید درونی آن جادوی جاودانی آن عطش کاشتن و درو کردن آن عظمت فکر کردن و دیدن آری خداوندا از تو می پرسم کجا رفته است آن تکثر روح نیک تو اگر درون نیک است پس اینها چیست صدای قناری در قفس از برای چیست خداوندا..... از تو می پرسم اگر آدم اشرف مخلو قات است اگر او کمال آفریده ها است پس چرا حقارتش می بینی پیش مخلوقات او را که افسارش باز کردی وگفتی برو تا باز گردی سوی من خداوندا .... از تو می پرسم کدامین مالک گله اش را دست گرگ می سپارد که تو گرگ را مبصر کلاس ما کردی ما در زمین همه بنده شیطانیم اگر خود را گول نزنیم او ما را حکمرانی می کند هر چه خواهد می دهد و هر چه می خواهد گیرد الا جان که از آن توست پروردگارا ... از تو می پرسم آیا نمی خواهی ظاهر کنی آن حقیقتی که وعده داده بودی آن قیامتی که ما را از آن ترسانده بودی بار الها ... پس کجا خوابیده آن ناجی که ما را قول امید داده بودی امید در انتظارش یاٌس را می نوشد و خداوندا از تو می پرسم کی می شود دیگر از تو نپرسم موضوعات مرتبط: حدیث عــشـــق [ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 16:17 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
یه روز یه ترکه...نه! یه روز یه رشتیه...نه! یه روز یه لره...نه! یه روز... اصلا ولش کن بذار از اول میگم : یه روز یه ترکه که اسمش ستار خان بود یا نمیدونم شایدم باقرخان، مرد شجاعی بود یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد.جونش رو کف دستش گذاشت و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد.فداکاری کرد...برای امروز من امروز تو برای همه ما برای ایران... یه روز یه رشتیه اسمش میرزاکوچک خان بود.خیلی شجاع و نترس بود جلوی ارتش شوروی و بیگانه ایستاد تا خاک ایران، وطنمون رو اشغال نکنند.میرزا اونقدر جنگید تا خونش رو فدای ما کرد فدای میهنش،فدای ایران... یه روز یه جنوبیه اسمش علی هاشمی بود،سردار هور،یکی از سرداران بزرگ دفاع مقدس،جونش رو فدای آرمان هاش کرد،فدای سرزمینش،فدای من و تو، فدای ایران... یه روز یه لره اسمش آریو برزن بود وقتی که اسکندر و متجاوزان به کشور ایران حمله کردند با سپاه کم تعدادش جلوی ارتش بزرگ مقدونی ایستاد و وقتی همه سربازاش کشته شدند خودش اونقدر جنگید تا تکه تکه شد برای اینکه از خاکش دفاع کنه، از ایران... یه روز یه فارسه اسمش مرتضی آوینی بود که قلمش سلاحش بود خالص و مخلص در اختیار رزمندگان بود و آخرش هم جونش رو در این راه فدا کرد یه روز ما همه با هم بودیم... ترکه و رشتیه و لره و فارسه و آبادانیه و... ما باهم متحدو دوست بودیم تا اینکه دشمنامون رمز این اتحاد و دوستی رو کشف کردند و قفل اتحاد و دوستیمون رو شکستن حالا دیگه ما برای هم جوک میسازیم به همدیگه میخندیم... آخه ما اینجوری شادیم... خیلی داره بهمون خوش میگذره ،نه؟!!!!! موضوعات مرتبط: مـــطــــــالب خــوانــــدنــــی [ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 20:45 ] [ کانون نشر ارزشها ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||