تبليغاتX
سنگر عشق

سنگر عشق
ای کاش عمار رهبر بمانیم...بسیج دانشجویی دانشگاه آزاداسلامی نجف آباد_کانون دفاع مقدس
قالب وبلاگ

حکایت سپیده
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

 

بهار زندگی
مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

احسان به پدر و مادر
یکی از وظایف مهم دینی و اخلاقی ما، احسان به پدر و مادر است. در قرآن کریم، چندین بار احسان به آنان، توصیه شده است. علامه طباطبایی رحمه الله در این باره نگاشته اند: «انیکی به پدر ومادر، پس از یکتاپرستی از واجب ترین واجبات است؛ همان گونه که آزردن پدر و مادر پس از شرک، از بزرگ ترین گناهان است». و در جای دیگری آورده اند: «در چند جای قرآن کریم، خداوند متعال، احسان به والدین را در کنار توحید و نفی شرک آورده است و پس از فرمان به توحید یا نهی از شرک، به احسان نسبت به پدر و مادر فرمان داده است». تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد.

بزرگ ترین واجب
در قران کریم و روایات اسلامی، درباره نیکی کردن به پدر و مادر سفارش بسیار شده است. قرآن در وصف حضرت یحیی علیه السلام می فرماید: «اونسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، و متکبر و عصیان گر نبود». و از زبان حضرت عیسی علیه السلام حکایت می کند: «مرا نسبت به مادرم نیکوکار گردانید و جبار و شقی قرار نداد». از این دو آیه برمی آید که هرکس به پدر و مادرش نیکی نکند، سرکش و بدبخت است. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز می فرمایند: «نیکی کردن به پدر و مادر، بزرگ ترین واجب است».

زیباترین ستاره سپاس
مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد.

بوسیدن پدر و مادر
بوسه، پیام محبت است؛ شعر ناسروده عشق است؛ تبلور بالاترین تکریم است؛ جلوه عملی عاطفه هاست. پدر و مادر بی شمارترین بوسه های محبت آمیز را از کودکی نثارمان کردند. اکنون که نهال وجود ما از آن محبت ها به پا ایستاده است و درخت زندگی آنان رو به فرسودگی نهاده، باید بهترین محبت ها و بی شائبه ترین عواطف را نثارشان کنیم. بوسیدن ابزار این مهر ورزیدن است. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: بوسیدن پدر و مادر عبادت است.

نگاه محبت آمیز
«نگاه» مقوله شگفتی است. هر نگاه پیامی دارد از این رو در فرهنگ اسلامی برخی از نگاه ها معصیت است و برخی عبادت. در روایت آمده است: «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر، عبادت است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود: هنگامی که باران می بارد، آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد، وقتی که در کعبه باز می شود و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد».

چلچراغ محبت
مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفته است. لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست. قلب تو، رود همیشه جاری عشق است. از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید. نسیم، چهره بر گام های تو می ساید. مادر، روزت مبارک باد.

مادر، کانون عشق
مادر، کانون عاطفه و مهر است و ظرفیت و شکیب کمتری برای تحمل ناگواری ها دارد، لطافت طبعش و ضعف طبیعی او از یک سو، و ناتوانی های فرساینده ای که از به دنیا آوردن فرزند و دیگر رنج ها در او پدید آمده است از سوی دیگر، او را به شدت ناتوان می کند. بی شک او شایسته تکریم، نوازش، عطوفت و خدمت است.

غزل لطیف روزگار
ای مادر عزیز، تو بهترین گل واژه هستی، هستی؛ تو غزل لطیف روزگاری؛ تو دیوان محبت هایی؛ تو سرود جویباری؛ تو اقیانوس عشقی؛ تو دفتر رنج های نامکتوبی. اکنون که من از تو هستی یافته ام جانم فدایت باد!

خدمات جبران ناپذیر مادر
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت: «مادرم، سخت پیر شده است و اکنون نزد من زندگی می کند. او را بر دوش می گیرم و جابه جا می کنم. خود به او غذا می خورانم و شست و شویش می دهم. با این حال، از روی شرم، چهره ام را از او برمی گردانم تا بدین گونه او را تعظیم کرده باشم. آیا تلافی خدمات او را کرده ام؟» فرمودند: «نه». در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با برشمردن مشکلات و رنج های که مادر در دوران بارداری و طفولیّت فرزند خود تحمل می کند علّت این حکم را مورد اشاره قرار می دهند.

عطر همه گل ه
یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند. شبنم، گل واژه اشک های توست ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای هم آغوش پروانه ها؛ ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛ تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی. مادر، تو از همه گل ها زیباتر و از همه آنها خوش بوتری، در سالروز یاد تو، عطر همه گل های شکفته را نثار وجودت می کنم.

سرو سایه گستر زندگی
مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگی مان بذر سپیده و مهر می کاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوب ترین، ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد.

شگرفی عشق
همه می شناسیمش؛ همو که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر می بخشد و قلبش وسعت بی انتهای صبر و مهربانی است و شانه های پرصلابتش مأمن مهر و صفا، و چشم های پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است. مادر، مهر کیشی است که با شمع وجودش به محفلمان روشنی می بخشد و با گلخند محبت اش رنگ غم را از چهره مان می زداید و تبسمی از شادمانی بر دل هایمان می نشاند و با دستان پر سخاوتش، چتری سایه گستر ساخته است تا هیچ سختی را حس نکنیم. او به را ستی تندیس همه خوبی هاست.

نیکی به پدر و مادر پس از مرگ
پدر و مادر ما، پس از مرگ، بی نواتر و نیازمندتر از همیشه اند. دستشان کوتاه گشته و فرصت عمل برای آنان تمام شده است و چشم به راه احسان ما هستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «سرور نیکوکاران، در روز قیامت، مردی است که پس از مرگِ پدر و مادرش به آنان، نیکی کرده باشد».
مردی درباره نیکی کردن به پدر و مادر، پس از مرگ، از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم سؤال کرد. حضرت این وظایف را معین کردند: ۱٫ نماز خواندن برای آنان؛ ۲٫ آمرزش خواستن برای آنان؛ ۳٫ وفا کردن به پیمان هایشان؛ ۴٫ بزرگداشت دوستان آنان.

بر مزار تو
مادر، می خواهم با اشک هایم، گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه، و روز مادر، بر مزارت گذارم. مادر، در این روز، آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش. هنوز باور ندارم که تو رفته ای. هنوز دست احساس تو را حس می کنم. تو زنده ای!

زیارت قبور پدر و مادر
یکی از سنت های اسلامی، زیارت قبر پدر و مادر است. عمل به این سنت، هم پیوند با پدر و مادر را پس از مرگ نگاه می دارد و هم یکی از شیوه های احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است؛ به ویژه اگر زائر قبور، برای آنان از خداوند، درخواست آمرزش کند و به قرائت قرآن پردازد.

عاشقانه ترین غزل
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.
مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم. ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.

حکایت
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که دُرْشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش     چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
گر از عهد خُردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی درین روز بر من جفا     که تو شیر مردی و من پیر زن
 
زلال هرچه عشق
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی.

 


موضوعات مرتبط: مـــطــــــالب خــوانــــدنــــی
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 19:55 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

 

از خدا پرسيدم : خدايا چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟

خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير ،

با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون هيچ ترسي براي آينده آماده شو .

ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي انداز . شك هايت را باو رنكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن ...

زندگي شگفت انگيز است ، فقط اگر بدانيد كه چطور زندگي كنيد .

مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اين است كه مهم  باشي ! حتي براي يك نفر .

مهم نيست شير باشي يا آهو ، مهم اين است كه با تمام توان شروع به دويدن كني .

كوچك باش و عاشق .. كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را

بگذار عشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو با كسي

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران...

زلال كه باشي ، آسمان در تو پيداست ...

 

نلسون ماندلا



موضوعات مرتبط: مـــطــــــالب خــوانــــدنــــی
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:24 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]
 

امیر سرتیپ شهید علی اکبر شیرودی

شهيد علي اكبرشيرودي حماسه نامه اي است که بايد بارها آن را خواند؛مردي که حماسه اي بي بديل در تاريخ از خود به يادگار گذاشت و خود را در کنار ستارگان پر فروغ آسمان دفاع مقدس قرار داد.
هشتم ارديبهشت ،سالروز شهادت عقاب تيز پرواز آسمان ايران ،شهيد علي اکبر شيرودي است که نامش در صفحه ي پر افتخار تاريخ دفاع مقدس هميشه درخشان است.

امير سرتيپ شهيد علي اكبر شيرودي

امير سرافراز ارتش اسلامي ،سر تيپ خلبان شهيد علي اکبر شيرودي ،در دي ماه 1334 درشيرود تنکابن به دنيا آمد.وي دوران ابتدايي و دبيرستان را در تنکابن پشت سر گذاشت؛سپس به تهران رفت و پس از طي مراحل جذب در هوا نيروز و آموزش خلباني ،به اصفهان اعزام شد.شهيد شيرودي در طول دوران قبل از انقلاب در زمينه هاي مذهبي فعاليت مي کرد و عليه رژيم شاه فعاليت هايي را انجام مي داد اين شهيد بزرگوار با سختي و مصائب بسيار تا سوم متوسطه در زادگاهش به تحصيل پرداخت؛سپس راهي تهران شد و همراه با کار ،به تحصيل خود ادامه داد.
شهيد شيرودي با اتمام تحصيلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره ي مقدماتي خلباني را در تهران به پايان رساند؛سپس دوره ي هلي کوپتري کبرا را در پادگان اصفهان ديدو با درجه ي ستوان ياري فارغ التحصيل شد.
وي پس ازسه سال خدمت در ارتش به کرمانشاه رفت و با شهيد کشوري و چند نفر ديگرآشنا شد؛به طوري که بيشترين اوقات را با آنان مي گذراند و با اوج گرفتن جريانات انقلاب اسلامي شهيد شيرودي از ارتشياني بود که به صفوف راهپيمايان پيوست و به دستور حضرت امام (ره) مبني بر فرار سربازان از پادگان ها او نيز خارج شد.
پس ازخروج از پادگان ،در صدد تشکيل گروهي چريکي برآمد و با تعدادي از دوستانش در کرمانشاه در اين زمينه اقدام کرد تا اينکه امام (ره )به ميهن بازگشتند و انقلاب به پيروزي رسيد .شهيد شيرودي پس از جريانات پيروزي انقلاب با پيش مرگان کرد مسلمان همکاري کرد و سپس با تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ،به سپاه غرب کشور پيوست .بر پايه ي اين گزارش ،زماني که جنگ کردستان آغاز شد ،شيرودي و چند تن ديگر از خلبانان وارد جنگ شدند و او ساعتي از جنگ فاصله نگرفت و چنان جنگيد که شهيد دکتر چمران او را ستاره ي درخشان جنگ کردستان مي ناميد و شهيد تيمسار فلاحي نيز او را منجي غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آربابا،بازي دراز ،ميمک و دشت ذهاب و پايگاه ابوذر معرفي مي کرد .شهيد شيرودي بالاترين ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بيش از چهل بار سانحه و بيش از سيصد مورد اصابت گلوله به هلي کوپترش ،باز سرسختانه مي جنگيد و هميشه عاشق به تمام معني بود.شهيد علي اکبر شيرودي درنهايت به خلوصي که خواهانش بود،رسيد و مورد دعوت حق قرار گرفت و در هشتم ارديبهشت ماه سال 1360 در حالي که تانک هاي عراقي به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حرکت بودند .با هلي کوپتربه مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندين تانک از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و به شهادت رسيد.تيمسار فلاحي بعد از شهادت وي گفت: وقتي خبر شهادت شيرودي را به امام (ره)دادم.يک ربع به فکر فرو رفتند و حضرت امام (ره)در مورد همه ي شهدا مي گفت خدا آنها را بيامرزد ،ولي در مورد شيرودي گفت او آمرزيده است .
وي عاشق انقلاب و ولايت بود و همواره سعي مي کرد پيوند مستحکم بين ارتش و روحانيت برقرارکند .و در اين راستا از هيچ تلاشي فرو گذار نمي کرد.شيرودي عاشق پرواز بود .او براي پيروزي و نبرد عليه دشمن،زمان را نمي شناخت و شبانه روز براي پيشبرد اهداف جنگي تلاش مي کرد .
بيژن شيرودي از همرزمان شهيد،درباره ي شهيد شيرودي مي گويد:خلبان شهيد شيرودي ،يک نظامي شجاع و دلير و بي نظيربود و زماني که رژيم بعثي عراق با نيروهاي زرهي خود به ايران حمله کرد،شهيد شيرودي با کمک همرزمان خود جلوي پيشروي عراقي ها را گرفت و با توجه به اوضاع نابسامان کشورمان در اوايل انقلاب نقش ممتاز و بي نظير خلبان شيرودي درسرکوب متجاوزان و منافقين قابل توجه بوده .هر زماني که ايشان در آسمان بود رزمندگان نيروي مضاعفي مي گرفتند .
محمد علي ميرزايي يکي ديگر ازخلبانان هوانيروز و همرزم شهيد شيرودي نيز مي گويد : شيرودي همچون ستاره ي پر فروغ آسمان همواره براي رسيدن به اهداف عاليه ي خويش نورافشاني مي کردو در راه عشق و شهادت و پايمردي خستگي را نمي شناخت و تا پاي جان مي رفت و زماني که در پايگاه هوايي کرمانشاه بوديم،مقام معظم رهبري مدظله العالي در نماز جماعت به ايشان اقتدا کرد و نماز خواندو مؤذن اين نماز جماعت بنده بودم.
وي اظهار داشت:شجاعت و دلير مردي شيرودي دربين خلبانان هوانيروز مثال زدني بود و براي رسيدن به هدف هيچ مانعي نمي توانست وي را از انجام مأموريت باز دارد.امير سرافرازارتش اسلام سرتيپ خلبان شهيد علي اکبر شيرودي دربخشي از وصيت نامه ي خود مي گويد :هنگامي که پرواز مي کنم احساس مي کنم همچون عاشق به سوي معشوق خود نزديک مي شوم .و در بازگشت هر چند پروازم موفقيت آميز بوده باشد،مقداري غمگين هستم.چون احساس مي کنم هنوز خالص نشده ام تا به سوي خداوند بر گردم.
شيرودي درهشتم ارديبهشت سال 60 پس از انجام ماموريت خود در منطقه ي بازي دراز و شکست سنگين دشمن به درجه ي رفيع شهادت نايل آمد .پيکر پاک و مطهرش در گلزارشهداي شيرود به خاک سپرده شد.شهيد علي اکبرشيرودي حماسه نامه اي است که بايد بارها خواند؛مردي که حماسه اي بي بديل در تاريخ از خود به يادگار گذاشت.
منبع:نشريه قدر،شماره 18


موضوعات مرتبط: ســـــــیره شـــــــهدا
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:59 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]
 

           سالگرد رحلت دردانه ی نبی حضرت زهرا(س)بر شما همسنگران عزیز تسلیت باد

 


موضوعات مرتبط: امید شیعه
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:48 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

گفتم بنشینم و برایت بنویسم...

سلام، راستی  هیچ تکراری نوتر از سلام نیست . اصلا هیچ میدانی چند سال است که در انتظار تو غبار جاده ها را به چشم میخریم ؟ یازده قرن! باورت میشود؟ بعضی هایمان خسته شدند اما ما هنوز طاقت آورده ایم ایستاده ایم  نفس میکشیم هرچند سخت اما جای شکرش باقی ست که سرد نشده ایم.

وقتی تو بیایی با طولانی ترین شعر سپیدی که در چشم هایت داری همه باور خواهند کرد که گل سرخ در زمستان هم خواهد رویید

. و آن وقت "نمیدانم کی" که بیایی دیگر هیچ چشمی برای  فهماندن مقصودش منت هیچ قلم  و کاغدی را نخواهد کشید...

و دیگر هیچ وقتِ خدا "امید محمد" روی دفتر مشقش خوابش نخواهد برد و میدانم که تو به رویش نخواهی آورد که چرا بعدازظهرها یک راست نمیرود خانه و چرا هر ماه پول های کیف پدرش یک هو زیاد میشوند...و آنوقت "نمیدانم کی "که بیایی دیگر هیچ پیرزنی بر سر ته مانده غذایی با گربه در کنار پیاده رو خیابان بلوار دعوایش نمیشود. و آنوقت تو دنیا را به دلهای کوچک خواهی داد تا یک روز دنیا هم رویِ روشنی را ببیند و هر دلی  شعبه ای از محبت شود.

و آنوقت "نمیدانم کی" دیگر شیرینی فروشی سر کوچه مان خرده شیرینی  دیروزش را با شیرینی امروزش قاطی نخواهد کرد

 و دیگر هیچ کودک همسایه ای نباشد که خوابش نبرد از صدای گرسنگی شکمش...

و دیگر با بودن تو هیچ آفتابگردانی به خاطر پیداکردن خورشید  سرش گیج نخواهد رفت و چادر سپید خواهرم با گلهای آبی و بنفش موقع نماز قشگترین دشت گل بنفشه دنیا خواهدشد و تمام پنجره های دنیا رو به خدا خواهند شد...

در این هیاهوی پرزرق و برق دنیا نمیدانم چقدر دلم هوایت را کرده است و شاید هم...

 امشب که  صدای باران می آید نمیدانم چرا فکر میکنم که تو هم در یک جمعه بارانی خواهی آمد.جمعه ای که پر هیاهوترین جمعه خواهد بود و بازارهای عاشق بازی به دور از تمام زرق و برق ها بارزترین تعطیلیشان را خواهند داشت

و چقدر دلم میخواهد که همین جمعه بیایی...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 


موضوعات مرتبط: امید شیعه
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 13:14 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]
 

رحلت جانگداز دخت نبی اکرم برشما همسنگران گرامی تسلیت باد

 

 

 


موضوعات مرتبط: امید شیعه
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 14:10 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]
حمید می‌گوید که بچه‌های گروهان هجرت تمام گردان را به ناهار دعوت کرده‌اند و قرار است هنگام سال تحویل دور هم باشیم. بچه‌هایی که برای خرید رفته بودند، برگشته‌اند و با جدیت و سرسختی مانع از پاتک زدن، به پاکتها و جعبه‌های میوه و شیرینی می‌شوند. قند تو دلمان آب می‌شود که کی به این جعبه‌ها و پاکتها می‌رسیم!
بچه‌ها سرگرم خانه تکانی هستند: پتوها در فضای آزاد تکانده می‌شود. لباسها شسته می‌شود،‌ در و دیوار، دستمال کشیده می‌شود و موها کوتاه می‌شود. عید است، عید!


حمید می‌گوید که بچه‌های گروهان هجرت تمام گردان را به ناهار دعوت کرده‌اند و قرار است هنگام سال تحویل دور هم باشیم. بچه‌هایی که برای خرید رفته بودند، برگشته‌اند و با جدیت و سرسختی مانع از پاتک زدن، به پاکتها و جعبه‌های میوه و شیرینی می‌شوند. قند تو دلمان آب می‌شود که کی به این جعبه‌ها و پاکتها می‌رسیم! توی یکی از پاکتها حنا است؛‌حنا برای روز عملیات.

نزدیک ظهر است که می‌رویم طبقه بالا،‌ بچه‌های گردان در ایوان تنگ هم در دو ردیف نشسته‌اند و گرم صحبت و بگو بخندند راهرو دراز است و جا دار و همه در آن جا شده‌ایم. ظرفها شیرینی و میوه، آن وسط، برایمان ابراز ارادت می‌کنند و ما با چشم و لبخند به آنها می‌فهمانیم که حسابتان را می‌رسیم!

از رادیوی کوچک و سیاهی که بالای ایوان گذاشته‌اند،‌ صدای تیک تاک ساعت شنیده می‌شود. هر چند لحظه‌ گوینده می‌گوید که تا تحویل سال فلان دقیقه و ثانیه مانده است.سید جواد می‌گوید: «رفته بودم پیش بچه‌های تخریب. برای خودشان سفره هفت سین درست کرده‌اند که منحصر بفرد است. 1- مین سوسکی2- سرنیزه 3- سمبه اسلحه 4- سیم خاردار 5- سی - چهار (4- C نوعی ماده انفجاری)‌6- سیمینوف 7- سوزن»

آغاز سال یکهزار و سیصد و شصت و هفت هجری شمسی!
آهنگ نوروزی پخش می‌شود و بعد دعای: «یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال» و دیده بوسی آغاز می‌شود. ارجحیت با پدران و برادران شهداست و سادات و فرماندهان. بدنم می‌لرزد. حالی عجیب دارم. پیام امام خمینی پخش می‌شود. تا فرمانده تعارف می‌‌کند که میوه و شیرینی بخوریم در یک آن ظرفها شیرینی و میوه مثل دل مومن پاک می‌شود! فرمانده از کسانی که صدای خوبی دارند دعوت می‌کند تا برای بچه‌ها شعری با صدای خوش بخوانند. تا سید جواد می‌آید به خود بجنبد، یک نفر دیگر شروع می‌کند به خواندن. فکر کنم خروسک گرفته! اگر صدای خوش این است، من با صدای کلفتم از او بهتر می‌خوانم.
بچه‌ها هر چند چیزی نمی‌گویند اما لب می‌گزند و بعضا کرکر می‌خندند. آن بنده خدا هم از رو نمی‌رود و سرمان را درد آورده است. دستش را گذاشته بغل گوشش و چنان صدایی بیرون می‌دهد که مرا یاد سیراب شیردان فروشهای سیار در کوچه پس کوچه‌های جوادیه می‌اندازد.یکی از ته راهرو می‌گوید: «بچه‌ها کسی روغن گریس سراغ ندارد!» همه می‌زنند زیر خنده. اما آقای خوش صدا هنوز در حال لرزندان پیکر نازنین حافظ شیرازی در قبر است! چند شکلات به سر این خوش صدا می‌خورد. محل نمی‌گذارد. به یکباره، باران قند و شکلات و سنگریزه به سوی آقای خوش صدا باریدن می‌گیرد. یک تکه قند به حلق آقای خوش صدا می‌خورد و به سرفه می‌افتد و ما از صدای گوش خراشش راحت می‌شویم. همه می‌خندند حتی فرمانده گردان.

سفره ناهار پهن می‌شود و مشغول خوردن ناهار می‌شویم. یاد یکی از بچه‌ها می‌افتم که در گردان حمزه مسوول دسته بود. او تعریف می‌کرد: «یادش بخیر! عید بعد از عملیات کربلای پنج بود. یعنی پارسال. روز سیزدهم فروردین بود و تازه از صبحگاه برگشته بودیم که بچه‌ها دوره‌ام کردند که برویم سیزده بدر! هر چه گفتم: چه سیزده بدری؟ این حرفها چیه؟ ول کنید بابا! که اصرار و التماس کردند که الا و بالله باید برویم. از تدارکات ناهار گرفتیم و رفتیم لب رود کرخه. جای باصفایی پیدا کردیم. بچه‌ها تاب درست کردند و آخر سر، ما را هم که قیافه گرفته بودیم که مثلا مسئول دسته‌ایم به وسوسه انداختند. موقعی به خودم آمدم که دیدم تاب می‌خورم و می‌خندم. ناهار را میان گل و چمن، لا به‌لای دار و درختها فرستادیم به خندق بلا. بچه‌ها به شوخی سبزه گره می‌زدند و آه می‌کشیدند. کلی خندیدیم و عصر برگشتیم اردوگاه. یک هفته نشد که تو عملیات «کربلای هشت» خیلی از آنان به شهادت رسیدند.

با سر و صدای بچه‌ها به خودم می‌آیم. بچه‌های تبلیغات در حال پخش عیدی هستند. اسکناس‌ها تبرک شده حضرت امام که مثل طلا و جواهر در دست می‌چرخند و چشمها را به نمی‌ اشک مهمان می‌کند. بچه‌ها دم می‌گیرند که :
فصل گل و صنوبره/عیدی ما یادت نره!فرمانده می‌خندد و با تکان دادن دست، بچه‌ها را ساکت می کند و می‌گوید: «باشد، باشد، اما عیدی شما این است که دو تا سه روز دیگر می‌رویم عملیات» بچه‌ها صلوات می‌فرستند و چند نفر سوت بلبلی می‌زنند. همه می‌خندیم. صلوات پشت صلوات.

می‌روم وضو بگیریم که باز چشمم می‌افتد به ستون رو به رو که رویش نوشته: «برای شادی روح شهدای آینده صلوات.»

موضوعات مرتبط: ســـــــیره شـــــــهدا
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 21:50 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

موضوعات مرتبط: مقاومت در جهان اسلام
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 12:4 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

ولادت بانوی دشت کربلا و روز پرستار گرامی باد

 

بانوى بزرگ ايمان «زينب» در سال پنجم هجرى ديده به جهان گشود. او سومين فرزند ارجمند خاندان وحى و رسالت و دودمان پاك و بلندآوازه‏ى امامت بود. 

آنگاه كه آن حضرت ديده به جهان گشود، نياى گرانقدرش پيامبر بزرگوار اسلام، نام او را «زينب» نهاد. واژه‏ى مقدس و جانبخشى كه از «زين» و «اب» شكل گرفته است و به مفهوم زينت و آراستگى پدر مى‏باشد. 

اين بانوى بزرگ، هم داراى زندگى درخشان و تاريخ سرشار از فضايل انسانى و ارزشهاى اخلاقى است و هم همه‏ى مراحل زندگى الهام‏بخش و درس‏آموزش با حوادث اندوهبار و درد و رنج آميخته بود. 

در بخش مهمى از عمرش به طول ربع قرن با فاجعه‏ى جانسوز رحلت نياى گرانقدرش پيامبر و مام شايسته‏اش «فاطمه» و رخدادهاى سخت ديگرى، روبرو گرديد. آنگاه با روزگار سختى روبرو شد كه پدرش امير مؤمنان خانه‏نشين گرديد و آزادى و امنيت و همه‏ى امكانات از او سلب شد. 

سپس هجرت پدرش از مدينه به كوفه كه مركز حكومت پدرش گرديد، پيش آمد و از پى آن اراده‏ى حكيمانه‏ى الهى او را با شهادت پدر- يعنى حادثه‏ى دردناك و فاجعه‏ى تكاندهنده‏اى كه آسمانها را به لرزه درآورد- داغدار ساخت. به دنبال آن شاهد و ناظر جنگ ظالمانه‏اى بود كه معاويه بر ضد برادرش، حضرت مجتبى عليه‏السلام و شيعيان او شعله‏ور ساخت و پس از آن هم با نقشه‏ى ابليسى خويش آن حضرت را با سم خيانت به شهادت رسانيد و سيطره‏ى استبدادى خويش را به ضرب زور و فريب و خيانت و تطميع به جهان اسلام تحميل كرد. پس از ساليانى چند ناگهان آن بانوى قهرمان با رخداد ديگرى كه براستى بزرگترين فاجعه‏ى تاريخ بود، روبرو گرديد. فاجعه‏ى تكان‏دهنده و خونبارى كه داراى ابعاد گوناگون و مسيرى طولانى بود. اما شگفت اينجاست كه اين بانوى قهرمان در برابر اين حوادث سخت و شكننده، قهرمانانه و نستوه، پايدارى ورزيد و بى‏آنكه احساس شكست يا پريشانى نمايد و يا اعصاب پولادين خويش را از دست بدهد و يا بر هوشمندى و آگاهى و درايت‏اش خدشه‏اى وارد آيد، رسالت سترگ و پرشكوه خويش را از آغاز تا انجام به شايستگى انجام داد و پا به پاى انجام وظيفه و رساندن پيام، به مدينه بازگشت. 

پس از اين پايدارى شگرف در راه حق و عدالت، استبداد حاكم او را تبعيد ساخت و آن بانوى بزرگ را تبعيد كرد. اما نام وي و راه وي همواره الهام بخش خداجويان و خادمان دين مبين و شريف اسلام است.

در تقويم رسمي كشور، اين روز به پاس پايداري هاي آن بانوي مكرم به عنوان روز پرستار نام گذاري شده است. اين روز را به همه پرستاران عزيز كه نمونه صبر و پايداري در برابر مشقات و سختي هاي زندگي هستند تا آسايش را به ديگران هديه دهند، تبريك عرض مي نماييم.

 

موضوعات مرتبط: امید شیعه
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 15:5 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال 1391 ضمن تاکید بر شعار «توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى» فرمودند: ما امسال سال ديگرى را در پيش داريم كه به اميد خدا و با توكل بر پروردگار، باز ملت ايران با فعاليت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در اين سال خواهد توانست پيشرفتهاى زيادى را براى خود به ارمغان بياورد. به تشخيص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به اين نتيجه ميرسيم كه عرصه‌ى چالش مهم در همين سال جارى - كه اين سال، امروز و از اين ساعت شروع ميشود - عرصه‌ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چيزى نيست كه تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ايران يك ضرورت است.


متن کامل پیام حضرت آیت الله خامنه ای به مناسبت آغاز سال 1391 هجری شمسی به شرح ذیل است:

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

يا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر اللّيل و النّهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.

اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتّى تسكنه ارضك طوعا و تمتّعه فيها طويلا.

اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذريّته و شيعته و رعيّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جميع اهل الدّنيا ما تقرّ به عينه و تسرّ به نفسه.



تبريك عرض ميكنم عيد نوروز و فرا رسيدن سال نو را به همه‌ى هم‌ميهنان عزيز در سراسر كشور، و به همه‌ى ايرانيانى كه در هر نقطه‌اى از دنيا سكونت دارند، و به همه‌ى ملتهائى كه عيد نوروز را گرامى ميدارند؛ بالخصوص تبريك عرض ميكنم به خانواده‌هاى عزيز شهيدان، به جانبازان، به خانواده‌هاشان، به همه‌ى ايثارگران، به همه‌ى فعالان عرصه‌هاى مختلف. آرزو ميكنم  و دعا ميكنم كه خداوند متعال براى ملت ايران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در اين سال جديد مقدر بفرمايد و بدخواهان اين ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‌شاءاللّه ناكام كند.

سالى كه گذشت - سال 90 - يكى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در كشور ما بود. آنچه كه در مجموع انسان مشاهده ميكند، اين است كه اين حوادث بر روى هم به سود ملت ايران و در راه كمك به هدفهاى آن، تمام شده است. آن كسانى كه اهداف بدخواهانه‌اى درباره‌ى ملت ايران و ايران و ايرانى در سر ميپرورانند، در كشورهاى غربى دچار مشكلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى كه جمهورى اسلامى از آنها همواره حمايت كرده است، به هدفهاى بزرگى دست پيدا كرده‌اند؛ ديكتاتورهائى به زير كشيده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در كشورهائى تصويب شد؛ دشمن درجه‌ى يك امت اسلامى و ملت ايران - يعنى رژيم صهيونيستى - در محاصره قرار گرفت. در داخل كشور، به معناى حقيقى كلمه، سال 90، سال بروز اقتدار ملت ايران بود. در جنبه‌ى سياسى، ملت ايران در اين سال، چه در راهپيمائى بيست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاريخ منطقه ثبت كرد كه نظير آن را در گذشته كمتر داشتيم.

با وجود اين‌همه دشمنى، اين‌همه تبليغات، اين‌همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ايران در طول اين سال، با همه‌ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه‌هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات كند. بحمداللَّه سالى بود كه با همه‌ى سختى‌ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان كه قبلاً عرض شده است، شرائط، شرائط بدر و خيبر بود؛ يعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‌ها و غلبه‌ى بر آنها.

همان طورى كه اولِ سال گذشته اعلام شد، سال 90، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان ميدانستند كه اين نام و اين جهتگيرى و شعار براى سال 90 يك امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در اين سال هم همين را اثبات كرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حركت خصمانه‌ى خودشان را در عرصه‌ى اقتصادى نسبت به ملت ايران آغاز كردند؛ اما ملت ايران، مسئولين، آحاد مردم، دستگاه‌هاى مختلف، با تدبيرهاى هوشمندانه‌اى توانستند با اين تحريمها مقابله كنند و مواجهه‌ى آنها تا حدود زيادى توانست اثر اين تحريمها را خنثى كند و حربه‌ى دشمن را كُند كند. سال 90، سال فعاليتهاى بزرگ علمى بود؛ كه من ان‌شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پيشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزيزمان شرح خواهم داد. سال 90 سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود كه ملت ايران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه كند.

ما امسال سال ديگرى را در پيش داريم كه به اميد خدا و با توكل بر پروردگار، باز ملت ايران با فعاليت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در اين سال خواهد توانست پيشرفتهاى زيادى را براى خود به ارمغان بياورد. به تشخيص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به اين نتيجه ميرسيم كه عرصه‌ى چالش مهم در همين سال جارى - كه اين سال، امروز و از اين ساعت شروع ميشود - عرصه‌ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چيزى نيست كه تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ايران يك ضرورت است.

من امسال تقسيم ميكنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. يك بخش مهم از مسائل اقتصادى برميگردد به مسئله‌ى توليد داخلى. اگر به توفيق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانيم مسئله‌ى توليد داخلى را، آنچنان كه شايسته‌ى آن است، رونق ببخشيم و پيش ببريم، بدون ترديد بخش عمده‌اى از تلاشهاى دشمن ناكام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله‌ى توليد ملى است. اگر ملت ايران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و كمك مسئولان، با برنامه‌ريزىِ درست بتواند مشكل توليد داخلى را حل كند و در اين ميدان پيش برود، بدون ترديد بر چالشهائى كه دشمن آن را فراهم كرده است، غلبه‌ى كامل و جدى پيدا خواهد كرد. بنابراين مسئله‌ى توليد ملى، مسئله‌ى مهمى است.

اگر ما توانستيم توليد داخلى را رونق ببخشيم، مسئله‌ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقيقى كلمه استحكام پيدا خواهد كرد. اينجاست كه دشمن با مشاهده‌ى اين وضعيت، مأيوس و نااميد خواهد شد. وقتى دشمن مأيوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ى دشمن، كيد دشمن هم تمام خواهد شد.

بنابراين همه‌ى مسئولين كشور، همه‌ى دست‌اندركاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزيزمان را دعوت ميكنم به اين كه امسال را سال رونق توليد داخلى قرار بدهند. بنابراين شعار امسال «توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى» است. ما بايد بتوانيم از كارِ كارگر ايرانى حمايت كنيم؛ از سرمايه‌ى سرمايه‌دار ايرانى حمايت كنيم؛ و اين فقط با تقويت توليد ملى امكان‌پذير خواهد شد. سهم دولت در اين كار، پشتيبانى از توليدات داخلىِ صنعتى و كشاورزى است. سهم سرمايه‌داران و كارگران، تقويت چرخه‌ى توليد و اتقان در كار توليد است. و سهم مردم - كه به نظر من از همه‌ى اينها مهمتر است - مصرف توليدات داخلى است. ما بايد عادت كنيم، براى خودمان فرهنگ كنيم، براى خودمان يك فريضه بدانيم كه هر كالائى كه مشابه داخلى آن وجود دارد و توليد داخلى متوجه به آن است، آن كالا را از توليد داخلى مصرف كنيم و از مصرف توليدات خارجى بجد پرهيز كنيم؛ در همه‌ى زمينه‌ها: زمينه‌هاى مصارف روزمرّه و زمينه‌هاى عمده‌تر و مهمتر. بنابراين ما اميدوار هستيم كه با اين گرايش، با اين جهتگيرى و رويكرد، ملت ايران در سال 91 هم بتواند بر توطئه‌ى دشمنان، بر كيد و مكر بدخواهان در زمينه‌ى اقتصادى فائق بيايد.

از خداوند متعال درخواست ميكنيم كه ملت ايران را در اين صحنه و در همه‌ى صحنه‌ها موفق و مؤيد بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى كند. ارواح طيبه‌ى شهيدان عزيز ما را با اوليائشان محشور فرمايد.

والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌


موضوعات مرتبط: حدیث عــشـــق
[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 22:42 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]


هفت سین واحد تخریب که عبارت بود از: سرنیزه، سیم خاردار، مین سوسکی، مین سبدی، سیم تله انفجاری و در سایر واحدها: سمبه، سیمینوف، سرب، ساچمه


آغاز سال نو و جشن عید نوروز با دید و بازدید و تبریک و تهنیت و عیدی دادن و عیدی گرفتن ها کم و بیش در منطقه نیز جریان داشت. منتها با همان رنگ و روی منطقه ای. موقع تحویل سال، بعضی سفره هفت سین می انداختند که سین های آن بسته به نوع رسته بچه ها توفیر می کرد. در تخریب که بیشتر با مین سر و کار داشتند، به نحوی بود و در زرهی به نحو دیگر. به همین ترتیب بود در سایر واحدها.

نوروز جبهه ها

سلاح هایی از قبیل سیمینوف و سام - هفت (نوعی موشک) و وسایلی نظیر سمبه و سرنیزه و بقیه آنچه را که از لوازم جنگی بود و حرف اول اسم آنها «سین» در هفت سین جا می دادند. مثل هفت سین واحد تخریب که عبارت بود از: سرنیزه، سیم خاردار، مین سوسکی، مین سبدی، سیم تله انفجاری و در سایر واحدها: سمبه، سیمینوف، سرب، ساچمه.

اگر موقع نوروز و حلول سال نو بعد از عملیات بود، قضیه صورت دیگری داشت: عکس شهدای عملیات را سر سفره می چیدند، به سر لوله تفنگ ها پرچم سرخ می زدند، وصیت نامه ها یا نوار صدای دوستان در لحظات قبل از شهادت را سر سفره می گذاشتند، جای شهدا و مفقودالاثرها را خالی می کردند،... بعد که دل های داغدار جمع می شدند، برادرانی که جراحت سطحی تری داشتند و می توانستند روی پای خود بایستند می آمدند و با حضور فرمانده، روحانی و طلبه گردان شروع می کردند به نوحه خوانی و راه انداختن سینه زنی، سپس دعای توسل، که با سوز و گدازی خاص برگزار می شد و شب عید و تازگی زخم گویی بیشتر کبابشان می کرد.

لحظه آغاز سال نو، بعضی ها که در خط بودند با شلیک گلوله ای به سمت دشمن ابراز احساسات می کردند. ناهار روز عید هم بچه ها با چلوکباب و نوشابه پذیرایی می شدند. سکه هایی که به دست امام متبرک شده بود و معمولاً حاجی بخشی آنها را توزیع می کرد هم جای خود را داشت؛ همچنین بود آنچه که از تبلیغات گردان می رسید، از قبیل پیام رئیس جمهور، نخست وزیر، اسکناس های صد ریالی و مثل آن. نوعی عیدی دادن هم بین خود بچه ها معمول بود که بعضی خودشان طلب می کردند و نوعش را معین، چنان که یکی از دیگری دست خطی می خواست و چیز دیگری را قبول نمی کرد و او بعد از مهلتی، عبارت «کتب علیکم القتال» را می نوشت و در پاکتی تقدیمش می کرد که تا سرحد شهادت نصب العین هم رزمش بود.

اگر موقع نوروز و حلول سال نو بعد از عملیات بود، قضیه صورت دیگری داشت: عکس شهدای عملیات را سر سفره می چیدند، به سر لوله تفنگ ها پرچم سرخ می زدند، وصیت نامه ها یا نوار صدای دوستان در لحظات قبل از شهادت را سر سفره می گذاشتند، جای شهدا و مفقودالاثرها را خالی می کردند،...

دید و بازدید از گردان های هم جوار و رفتن سراغ فرماندهان و روبوسی با آنها هم از جمله سنت های حسنه ای بود که در ایام سال نو به ندرت ترک می شد. بچه هایی بودند که چهار پنج سال سابقه حضور در منطقه را داشتند و همین امر ایجاب می کرد که مثل خانه خود، نسبت به آغاز بهار و جشن نوروز بی توجه نباشند. مراسم نوروز در جبهه به هر نحو ممکن اجرا می شد. تهیه شیرینی و کمپوت و میوه از شهر و آوردن آن به خط اول و خواندن شعر و شوخی و وقت خوش کردن با یکدیگر، گستردن سفره عید و نو کردن زیرانداز ولودر تبدیل گونی به پتو، برگزاری مراسم عید حتی در ساختمانی نیمه مخروبه در شهری خالی از سکنه و بدون آب و برق (مثل پیرانشهر سال 63) و تزیین در و دیوار و تهیه تنگ ماهی و انداختن قورباغه درون آب! و بالاخره دست برداشتن از دفاع و دست به قبضه سلاح نبردن مگر از روی ناچاری و به ناگزیر و چیدن گل و گیاه صحرایی و آوردن باغ و بهار به سنگر و سوله و ریختن اشک در فراق یاران یک دل.

روحمان با یادشان خرّم .   

       همسنگران باوفا عیدتون مبارک

برگرفته از سایت تبیان


موضوعات مرتبط: ســـــــیره شـــــــهدا
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 1:57 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

مقام معظم رهبری:این مساله كاروان راهیان نور حافظ افتخارات و نقطه های عطف سربلندی و عزت ملت است

 

بیانات در دیدار مردم مریوان ۱۳۸۸/۰۲/۲۶ - ۱۴:۴۲

منطقه‏ى مریوان - این شهر و این مردم و این مناظر و این مناطق حساس - براى من یكى از خاطره‏انگیزترین مناطق كردستان و غرب كشور است. خداوند متعال را سپاسگزارم كه بار دیگر توفیق پیدا كردم به این سرزمین سرشار از شكوه دلاورى و زیبائى طبیعى و مالامال از احساس محبت و وفادارى كه در گذشته هم من اینها را در این منطقه تجربه كرده‏ام، بار دیگر سفر كنم.

 

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع مردم دشت آزادگان، سوسنگرد، بستان، حمیدیه  و هویزه و كاروانهاى راهیان نور، در منطقه ى دهلاویه  05/ 01/ 85

لحمدللَّه ربّ العالمین والصّلاة والسّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیةاللَّه فى الأرضین.براى من مایه ى افتخار و سربلندى است كه در این نقطه، در جمع شما راهیان نور و مجموعه ى عشاق دل باخته ى یاد شهیدان حضور داشته باشم. به همه ى برادران و خواهران عزیزى كه در این منطقه سكونت دارند و همین طور به شما برادران و خواهران عزیزى كه از نقاط مختلف كشور براى تكریم شهیدان به این نقطه آمده اید، سلام عرض مى كنم.اگر این شهیدان عزیز نمى بودند و چنانچه این مردم مؤمن در این منطقه، سدِ راه دشمن نمى شدند، سرنوشت ایران عزیز و اسلامى چیز دیگرى مى شد. امروز و فردا و فرداها این ملت و این كشور، مرهون فداكارى شهیدان عزیزى است كه این منطقه ى عظیم را با جسم و جان خود محافظت كردند، استقلال كشور را حفظ كردند و عزت این ملت را حفظ كردند.  

- بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع  راهیان نور و قشرهاى مختلف مردم اندیمشك در پادگان دوكوهه:

اجتماع عظیمى كه در این نقطه برجسته تاریخى تشكیل شده است ، نشانه بزرگى از قدرشناسى ملت ایران است . از اطراف كشور مردان ، زنان ، پیران و جوانان كه به این نقطه و دیگر نقاطى كه در تاریخِ جنگ تحمیلى ، نقاط برجسته و فراموش نشدنى بوده اند، شتافته اند و در حقیقت ، یاد آن جوانان ، رزمندگان ، دلاوران و مؤمنانى را كه كشور و تاریخ و ملت ما همواره مدیون آنهاست ، گرامى داشته اند. البته لازم است با قلب و زبان از مردم عزیزى كه امروز از شهرهاى دزفول ، اندیمشك و شوش در این جلسه بزرگ شركت كرده اند و همچنین از بقیه هم میهنان ایرانى ما كه از سرتاسر نقاط كشور به این جا آمده اند، سپاسگزارى كنم . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مردم در شلمچه امروز شركت من در مجموعه‌ی زایران خاك خونین شلمچه، برای بزرگداشت یاد و نام شهیدان عزیز و مردان بزرگی است كه با خون خود، با جهاد و همت خود، با عزم و اراده‌ی خود، نام شلمچه و خرمشهر و خوزستان و ایران را در تاریخ، بلند كردند.ملت ایران در دورة معاصر، هر چه عظمت و عزت در دنیا دارد، به بركت خون رزمندگانی است كه در این سرزمین‌های خونین، حضور پیدا كردند و جان خود، سلامت و جوانی خود را برای اسلام، برای ملت و میهن‌شان در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم كردند. ایران، امروز هر چه دارد و در آینده هر چه بدست بیاورد، به بركت خون این شهیدان است. اگر این شهدایی كه شلمچه، یادگار آنها و این بیابان‌های خونین، حامل نشانه‌های آنهاست، نبودند، امروز در این كشور، از استقلال ملی، از شرف ملت، از اسلام و از هیچ چیز ایرانی، نشان برجسته‌یی نبود؛ اینها در مقابل دشمن مهاجمی كه بدون كمترین ملاحظه‌یی به مرزهای جغرافیایی و مرزهای ملی و مرزهای اعتقادی حمله كرده بود، ایستادند.

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار جمعى از رزمندگان، ایثارگران و فرماندهان دوران دفاع مقدس‏ : جلسه‏ى بسیار شیرین و اثرگذار و پُراهمیتى است. كلمه كلمه‏ى این خاطرات براى تاریخ ما و سرگذشت پُرفراز و نشیبِ این ملت بزرگ، جزو جذابترین بخشها به حساب مى‏آید. خیلى استفاده كردیم؛ خیلى لذت بردیم. از همه‏ى عزیزانى كه خاطرات خودشان را بیان كردند و همچنین از كسانى كه این مراسم و جلسه‏ى امروز را تدارك دیدند و مدیریت كردند، و از همه‏ى شما عزیزانى كه یادگاران پُرشكوهترین روزهاى تاریخ اخیرِ این كشورید و در اینجا حضور دارید، صمیمانه تشكر میكنیم.دو مقوله را از هم جدا كنید؛ هر كدام از اینها حرف و گفت فراوانى مى‏طلبد. یك مقوله، مقوله‏ى مربوط به مسئله‏ى دفاع مقدس است؛ این دفاع مقدس و دوران هشت‏ساله، مثل جنگهاى معمولى و بقیه‏ى جنگهاى دنیا نیست؛ بلكه خصوصیاتى دارد. 

   بیانات مقام معظم رهبری در دوكوهه: اجتماع عظیمى كه در این نقطه برجسته تاریخى تشكیل شده است ، نشانه بزرگى از قدرشناسى ملت ایران است . از اطراف كشور مردان ، زنان ، پیران و جوانان كه به این نقطه و دیگر نقاطى كه در تاریخِ جنگ تحمیلى ، نقاط برجسته و فراموش نشدنى بوده اند، شتافته اند و در حقیقت ، یاد آن جوانان ، رزمندگان ، دلاوران و مؤمنانى را كه كشور و تاریخ و ملت ما همواره مدیون آنهاست ، گرامى داشته اند.هم زمان و هم مكان بسیار حساس است . زمان ، یادآور نهضت عظیم و فراموش نشدنى حسین بن على (علیه السّلام ) است. مكان هم پادگان دوكوهه است كه عاشوراییانِ زمان ما، جوانان از جان گذشته و دلاور ما، در طى سالهاى متمادىِ دفاع مقدس ، در همین جا اجتماع كردند؛ در همین حال و هوا، عزم و تصمیم مردانه و مؤمنانه خود را بر دفاع از این كشور به مرحله عمل درآوردند. این پادگان و سرزمین شاهد فداكاریها، اخلاصها، ایمانها و روحیه هاى مالامال از امواج صفا و طراوتى است كه از جوانان مؤمن بسیجى و فداكار بروز كرده است . این سرزمین نور، محل تلاقی زمین و آسمان و معراج شهیدانی است كه از اوج انسانیت تا ملكوت اعلای الهی پركشیدند. 

 حضرت آیت الله خامنه ای- شلمچه- 08/01/78

من این سرزمین را یك سرزمین مقدس می دانم. اینجا نقطه ای است كه ملائكه الهی كه شاهد فداكاری مخلصانه این شهدای عزیز بودند ، به اینجا تبرك می جویند. اینجا متعلق به هر كسی است كه دلش برای اسلام و برای قران می تپد. اینجا متعلق به همه ملت ایران است . مقام معظم رهبری:این مساله كاروان راهیان نور حافظ افتخارات و نقطه عطف سربلندی و عزت ملت است.این سرزمین نور ، محل تلاقی زمین و آسمان و معراج شهیدانی است كه از اوج انسانیت تا ملكوت اعلای  الهی پر كشیدند. مقام معظم رهبری25/4/71)- فعالیتی كه شما دوستان عزیز  و برادران و خواهران در زمینه هدایت و تشكیل كاروان های راهیان نور و خدمات به آنها و دوش گرفتن این كار بزرگ انجام می دهید، حقاً در خور ستایش و تمجید و تشكر است ...- این مساله( كاروانهای راهیان نور) حائز عناصر سازنده واقعی است و در این جمله خلاصه می شود كه بگوییم حفظ افتخارات و نقطه های سربلند و عزت یك ملت است، این چیز خیلی مهمی است .- حفظ آثار جنگ در بعضی از شهر ها و مناطق جنگی در شمار وظایف مهم كنونی است. مقام معظم رهبری23/6/86)برای من مایه افتخار و سربلندی است كه در این منطقه ، در جمع شما راهیان نور و مجموعه عشاق دل باخته یاد شهیدان حضور داشته باشم.مقام معظم رهبری:شاید بسیاری از شما جوانان عزیز ، دوران  دفاع مقدس را درك نكردید. در آن دوران نتوانستید ، نبودبد كه بیایید وسط آن میدان، اولا باید با اوضاع داوطلبان و جوانان مومن آن روز همه آشنا شوند ، مخصوص شما نیست. مقام معظم رهبری:من به جوانان امروز ، بخصوص جوانان موكدا توصیه می كنم ، كتابهایی را كه شرح و گزارش گوشه ای از جنگ 8 ساله است قدر بدانند و آنها را بخوانند ، زیرا حقایق زیادی در آن كتابها بازگو شده است.

برگرفته ازوبلاگ فتنه شکنان خط شکن


موضوعات مرتبط: شهدا شرمنده ایم
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 17:41 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

یک سرزمین پهناور از رمل و ماسه با چند تا تپه ماهور...نیروها بین دو تپه پناه گرفته بودند که دشمن محاصره شان کرد. شیار پر از مین والمر بود و آتش دشمن هم تمامی نداشت بچه ها سه روز مقاومت کردند بدون آب در بدترین وضعیت تشنگی و سرانجام قتل عام شدند...

از ناگفته هایی که فکه در سینه دارد نحوه شهادت اسرا  و مجروحین است.تعداد زیادی از رزمندگانی که به اسارت نیروهای عراقی در آمدند و نیز شمار  قابل توجهی از مجروحین  که توان حرکت نداشتند به وحشیانه ترین شیوه به شهادت رسیدند...

عراقی ها گروه گروه رزمندگان اسیر و مجروح را با دستهای بسته در زیر خروارها خاک دفن کردند در حالیکه آنها هنوز زنده بودند...

عمق ماجرایی که در آن چند روز محاصره در دل کانال شکل گرفت چندان قابل دسترس نیست، اما جملات جان سوزی که در دفترچه یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله استخراج شده است عظمت واقعه را نمایان میکند...

(( امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم ، آب را جیره بندی کرده ایم، نان را جیره بندی کرده ایم عطش همه را هلاک کرده،همه را، جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند، دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات پسر فاطمه سلام الله))

اکنون پس از سالها وقتی پا به فکه میگذاری و فارغ از هر چیز گوش جان به سکوت مرموز آن میسپاری هنوز میشنوی ترنم شهدایی که از کنج تپه ای ، زاویه کانالی و لا به لای میدانی مینی تو را به وفاداری و استقامت فرا میخوانند.

 

و اینک فکه، شلمچه،هویزه،چزابه،دهلاویه و... در انتظار توست...

پس یا علی...


         



موضوعات مرتبط: هنر دفاع مقدس
[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 13:5 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

خداوندا با تو سخن می گویم

از عشق
آن میل شدید درونی

آن جادوی جاودانی
آن عطش کاشتن و درو کردن

آن عظمت فکر کردن و دیدن
آری خداوندا از تو می پرسم

کجا رفته است آن تکثر روح نیک تو
اگر درون نیک است پس اینها چیست
صدای قناری در قفس از برای چیست

خداوندا.....

از تو می پرسم
اگر آدم اشرف مخلو قات است
اگر او کمال آفریده ها است
پس چرا حقارتش می بینی
پیش مخلوقات
او را که افسارش باز کردی وگفتی برو تا باز گردی سوی من


خداوندا ....


از تو می پرسم
کدامین مالک گله اش را دست گرگ می سپارد
که تو گرگ را مبصر کلاس ما کردی
ما در زمین همه بنده شیطانیم
اگر خود را گول نزنیم
او ما را حکمرانی می کند
هر چه خواهد می دهد و هر چه می خواهد گیرد
الا جان که از آن توست


پروردگارا ...
از تو می پرسم

آیا نمی خواهی ظاهر کنی آن حقیقتی که وعده داده بودی
آن قیامتی که ما را از آن ترسانده بودی

بار الها ...

پس کجا خوابیده آن ناجی که ما را قول امید داده بودی
امید در انتظارش یاٌس را می نوشد
و خداوندا از تو می پرسم
کی می شود دیگر از تو نپرسم


موضوعات مرتبط: حدیث عــشـــق
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 16:17 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]

یه روز یه ترکه...نه! یه روز یه رشتیه...نه! یه روز یه لره...نه!

یه روز... اصلا ولش کن بذار از اول میگم :

یه روز یه ترکه که اسمش ستار خان بود یا نمیدونم شایدم باقرخان، مرد شجاعی بود یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد.جونش رو کف دستش گذاشت و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد.فداکاری کرد...برای امروز من امروز تو برای همه ما برای ایران...

یه روز یه رشتیه اسمش میرزاکوچک خان بود.خیلی شجاع و نترس بود جلوی ارتش شوروی و بیگانه ایستاد تا خاک ایران، وطنمون رو اشغال نکنند.میرزا اونقدر جنگید تا خونش رو فدای ما کرد فدای میهنش،فدای ایران...

یه روز یه جنوبیه اسمش علی هاشمی بود،سردار هور،یکی از سرداران بزرگ دفاع مقدس،جونش رو فدای آرمان هاش کرد،فدای سرزمینش،فدای من و تو، فدای ایران...

یه روز یه لره اسمش آریو برزن بود وقتی که اسکندر و متجاوزان به کشور ایران حمله کردند با سپاه کم تعدادش جلوی  ارتش بزرگ مقدونی ایستاد و وقتی همه سربازاش کشته شدند خودش اونقدر جنگید تا تکه تکه شد برای اینکه از خاکش دفاع کنه، از ایران...

یه روز یه فارسه اسمش مرتضی آوینی بود که قلمش سلاحش بود خالص و مخلص در اختیار رزمندگان بود و آخرش هم جونش رو در این راه فدا کرد

یه روز ما همه با هم بودیم... ترکه و رشتیه و لره و فارسه و آبادانیه و...

ما باهم متحدو دوست بودیم تا اینکه دشمنامون رمز این اتحاد و دوستی رو کشف کردند و قفل اتحاد و دوستیمون رو شکستن

حالا دیگه ما برای هم جوک میسازیم

به همدیگه میخندیم...

آخه ما اینجوری شادیم...

خیلی داره بهمون خوش میگذره ،نه؟!!!!!

                          



موضوعات مرتبط: مـــطــــــالب خــوانــــدنــــی
[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 20:45 ] [ کانون نشر ارزشها ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
خاکریز

هزاران سال از آغاز حیات بشر بر این کره ی خاکی می گذرد وتا به امروز همه ی آنان مرده اند وما نیز خواهیم مرد. واز مردن ما نیز قرن ها خواهد گذشت .خوشا آنان که "مردانـــــه"مرده اند
وتو ای عزیز می دانی تنها کسانی مردانه مرده اند که مـــــردانه زیســـته اند.
(ســـــــــید شهیدان اهل قلم ســیدمرتضی آوینی)
منور
امکانات وب
آهنگ

آمار سایت

جاوا اسكریپت

http://
بک لينک